اسحاق بن اسماعيل دهلوى
38
غاية الشفاء
اخلاط گداخته شود و در حركت آيد و بيم باشد كه رعاف ظاهر شود و خون اندر عضوها نيز به حركت آيد و باشد كه رعاف بافراط ظهور نهد بدين سبب است هر گاهى كه طبيب خواهد كه بيمار را از بينى خون آيد گرمابه فرمايند كه تمام تر آيد چهارم اسهال خلطى كه مىباشد اگر خواهند بازدارند گرمابه كند زيرا كه گرمابه اسهال بازدارد بسبب آنكه اخلاط را بجانب مخالف كشد ليكن اگر امتلاء ماده باشد مضرت آن اندر تن قوى گردد پنجم آنكه اگر طبيعت خشك باشد از بهر آنكه هركس را اندر امعاء ثفلى باشد گرمابه نشايد رفت تا امعاى از ثفلى خالى شود كه موجب ضعف قوتهاست بايد دانست كه صفتهاى گرمابه سه نوعست يكى نضج دوم تحليل سوم تر طبيب و صاحبان تپ و بيمارىها كه از ماده صفرا خالص باشد و پس از آنكه استفراغ كرده باشد بر تحليل و نضج ماده باقى اعانت كند اگر در عضوى آماسى باشد استحمام نشايد كرد كه ماده را به ظاهر تن كشد و درد و رنج زيادت شود و صاحبان حمى مطبقه و محرقه را كه ماده او بلغم شور باشد زيان دارد از بهر آنكه بلغم غليظ باشد و بجانب خارج تحليل نتواند كرد چنان كه صفرا تحليل پذيرد و خداوند ذات الجنب و ذاتالريه را پس از آنكه نضج و استفراغ شده باشد سودمند آيد و بر انضاج باقيمانده يارى دهد و دردها را بنشاند و پوست را مرطب سازد و مفاصل عضوها را و گذرهاى دم زدن نرم سازد و بدين سبب رطوبت بر انداختن آسان و اسهل گردد و هر بيمارى كه در حالت حصول صحت گرمابه خواهد مگر آنكه نضج و استفراغ شده باشد از گرمابه باز نشايد داشت كه از جمله منفعتهاست كه نضج بتحليل تعلق دارد و آنجا كه مقصود از گرمابه ترطيب بدل باشد چنان بايد كرد كه اگر بر تن شوخ بسيار نباشد و از خارش هيچ رنجى نباشد بشوخ برداشتن و خاريدن دير نكند و بسيار مشغول نشود بهر آنكه بيم باشد كه عرق كند و خشكى فزايد اولى آنست كه آب خوش نيمگرم بر روى ريزند و اندر خانهء معتدل نشيند يا در آبزن معتدل نشيند و زود از ان آب بيرون آيد